تبلیغات
حدیث آرزومندی

حدیث آرزومندی
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

زشت است که گیر سر از چین بیاوریم

کبریت های بی خطر از چین بیاوریم

آورده ایم هرچه شما فکر می کنید

چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم

هرچند توی کشور ایران زیاد هست

ما می رویم گور خر از چین بیاوریم

آورده ایم ما نمک از ساحل غنا

پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم

هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند

زنبورهای کارگر از چین بیاوریم؟

خواننده ها چقدر زمخت اند و بد صدا

من هم موافقم قمر از چین بیاوریم

حالا که خوشگلان همه رقاص گشته اند

پس واجب است شافنر از چین بیاوریم

تا آن که جمعیت دوبرابر شود سریع

باید که دختر و پسر از چین بیاوریم

حالا که نیست کار بزان پای کوفتن

ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم

اصلا اداره کردن کشور که سخت نیست

تا وقت هست یک نفر از چین بیاوریم

یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند

باید گدا و دربه در از چین بیاوریم

گویند سر عشق مگویید و مشنوید

ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم...

سعید بیابانکی...از کتاب هی شعر تر انگیزد....



ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر، جدید چه خوانده ام،
برچسب ها: سعید بیابانکی، هی شعر تر انگیزد، چین،
[ شنبه 1 مهر 1391 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]

دختر زشت

 

 

 

 

خدایا بشکن این آیینه ها را

که من از دیدن آیینه سیرم

مرا روی خوشی از زندگی نیست

ولی از زنده ماندن ناگزیرم

 

از آن روزی که دانستم سخن چیست-

همه گفتند:این دختر چه زشت است

کدامین مرد،او را می پسندد؟

دریغا دختری بی سرنوشت است

 

چو در آیینه بینم روی خود را

در آید از درم، غم با سیاهی

سیه روزی نصیبم کردی ،اما-

نبخشیدی مرا چشم سیاهی

 

به هر جا پانهم از شومی بخت-

نگاه دلنوازی سوی من نیست

از این دل ها که بخشیدی به مردم-

یکی در حلقه ی گیسوی من نیست

 

مرا دل هست؛اما دلبری نیست

تنم دادی ولی جانم ندادی

به من حال پریشان دادی اما-

سر زلف پریشانم ندادی

 

به هر جا ماهرویان رخ نمودند-

نبردم توشه ای جز شرمساری

خزیدم گوشه ای سر در گریبان

به درگاه تو نالیدم به زاری

 

چو رخ پوشم ز بزم خوبرویان-

همه گویند:او مردم گریز است

نمی دانند،زین درد گران بار-

فضای سینه ی من ناله خیز است

 

به هرجا همگنانم حلقه بستند-

نگینش دختری ناز آفرین بود

ز شرم روی نازیبا در آن جمع-

سر ِ من لحظه ها بر آستین بود

 

چو مادر بیندم در خلوت غم-

ز راه مهربانی می نوازد

ولی چشم غم آلودش گواه است

که در اندوه دختر می گدازد

 

به بام آفرینش جغد کورم

که در ویرانه هم،ناآشنایم

نه آهنگی مرا تا نغمه خوانم-

نه روشن دیده ای تا پر گشایم

 

خدایا!بشکن این آیینه ها را

که من از دیدن آیینه سیرم

مرا روی خوشی از زندگی نیست

ولی از زنده ماندن ناگزیرم

 

خداوندا...!خطا گفتم ،ببخشای

تو بر من سینه ای بی کینه دادی

مرا همراه رویی ناخوشایند-

دلی روشن تر از آیینه دادی

 

مرا صورت پرستان خوار دارند-

ولی سیرت پرستان می ستایند

به بزم پاک جانان چون نهم پای-

در ِ دل را برویم می گشایند

 

میان سیرت و صورت ،خدایا!

دل زیبا به از رخسار زیبا

بپاس سیرت زیبا کریما-

دلم بر زشتی صورت شکیباست

 

اشک مهتاب - مهدی سهیلی

 

 

 

 




طبقه بندی: شعر،
[ جمعه 20 مرداد 1391 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]

منحنی قامتم، تابع ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

شعر از پروفسور هشترودی




طبقه بندی: شعر،
[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]

به طریق وحشتناکی من این شعر رو دوست دارم...ولی نمی دونم شاعرش کیه...هرکی می دونه بهم بخبره....خواااااااااااااااااهش.........!!!!!!

 

 

این مثنوی حدیث پریشانی من است

بشنو که سوگنامه ویرانی من است

 

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

 

گفتی غزل بگو،غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد،خیال مرد

 

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم

با رفتنت به خاک سیه می نشانیم

 

گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد

بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد

 

وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است

معیار مهرورزی مان سنگ بودن است

 

دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است

اصلاً کدام احمق از این عشق راضی است

 

این عشق نیستفاجعه قرن آهن است

من بودنی که عاقبتش نیست بودن است

 

حالا به حرفهای غریبت رسیده ام

فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

 

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

بگذار صادقانه بگویم که خسته ام

 

بیزارم از تمام رفیقان نارفیق

اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق

 

من را به ابتذال نبودن کشانده اند

روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

 

تا این برادران ریاکار زنده اند

این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند

 

یعقوب درد میکشد و کور می شود

یوسف همیشه وصله ناجور می شود

 

اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند

منصور را هر آئینه بر دار می زنند

 

اینجا کسی برای کسی "کس" نمی شود

حتی عقاب درخور کرکس نمی شود

 

جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست

 

ما میرویم چون دلمان جای دیگر است

ما می رویم هر که بماند مخیر است

 

ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

 

دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش

در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

 

ما میرویم مقصدمان نامشخص است

هرجا رویم بی شک از این شهر بهتر است

 

ازسادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم

اینجا که گرگ با سگ گله برادر است

 

ما می رویم،ماندن با درد فاجعه است

در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است

 

دیری است رفته اند امیران قافله

ما مانده ایم و قافله پیران قافله

 

اینجا دگرچه باب من و پای لنگ نیست

باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

 

بر درب آفتاب پی باج می رویم

ما هم بدون بال به معراج می رویم

 

شاعر این شعر زیبا...آقای اسلام ولیمحمدی هستند...با تشکر از دوست گرامی آقای حسن فاطمی فرد که اسم ایشون رو به من گفتند.....



 




طبقه بندی: شعر،
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]

نه اینکه باز تو را با لبان گَس بكِشم

نه اینکه طرحی از احساس یا هوس بكِشم

من آن نیم نی غمگین و عادتم اینست

تو را شبیه به قلیان نفس نفس بكشم!

 

 ح.رضوی فرد




طبقه بندی: شعر،
[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 12:36 ق.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

غمی که لحظه لبخند بر لبم گل کرد
تمام عمر نبود تو را تحمل کرد
تمام عمر نشست و برای آمدنت
به عاشقانه ترین لحظه ها توسل کرد
هنوز گمشده در کوچه های خوشبختی
کسی که وسعت عشق تو را تقبل کرد
تمام دلهره ها را به باد خواهد داد
کسی که لحظه عاشق شدن توکل کرد

/وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود/

/قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود/

/آقا ببخش بس که سرم گرم زندگیست/

/کمتر دلم برای شما تنگ میشود/


می نویسم...
برای مردی که چهار گوشه قلبش شکسته است...

نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
میشه لطف کنین نظرتون رو راجع به نوشته های من بگین؟؟؟ ممنون....





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب