تبلیغات
حدیث آرزومندی

حدیث آرزومندی
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم







امسال محرمش برایم سخت است،

 دل تنگ حسینم و بلایش سخت است
ای کاش ندیده بودمت کرببلا،
 زیرا که فراق بارگاهش سخت است



طبقه بندی: وقایع اتفاقیه،
برچسب ها: امام حسین، محرم، کربلا،
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]

پوزیشن 1:

شنبه ساعت 2:30 بعد از ظهر پاییزی ....بعد از خوردن نهار...سر کلاس نقشه کشی...استاد با هیجان تمام از اصول نقشه خوانی می گوید...همه بیقرار انتظار پایان کلاس را می کشند...یک نفر اما عجیب در پی اموختن است...با ظاهری عجیب که وصفش هم خطر ممیزی دارد...استاد اما عجیب سر به تو دارد....ناگهان همه دهان ها باز میشود و همه گوش ها بسته...استاد جمله ای ساده می گوید...ولی پر حرف....

: کدوم یکی از شما الگوش حضرت زهراست؟؟؟کدومتون جنیفر لوپز؟؟؟


صدای استاد در پشت همهمه کودکانه دانشجویان گم میشود....باد می وزد...برگی پاییزی از درخت های بلند دانشکده فنی می افتد...و درس را ادامه میدهیم...

من امــــا....سوالی تلخ...

پوزیشن 2:

یکشنبه ساعت 10:30 صبح...با عجله به سمت دانشکده پزشکی می دوم تا به کلاس زبان برسم...بنر بزرگی نظرم را جلب میکند...تصویر زنی سیاه پوش با چادری که در هوا چرخ می زند...(بیتی را زیر لب زمزمه میکنم!!!مخاطب خاص!!!)


چشمم به گوشه پایین چادرش می افتد...خطوطی در هم شعری را به دریچه چشمانم پرتاب می کند...به سرعت میگذرم و فقط چند واژه از ان در خاطرم میماند....چادرت ارزش است باور کن!!! کلمات به ذهنم هجوم می اورد...پارچه مشکی روی سرم را محکم تر چنگ میزنم و میدوم....15 دقیقه از کلاس گذشته...زیر لب زمزمه میکنم...


الگوی من کجاست؟؟؟

پوزیشن 3:

 

ساعت 20:18 یک شب پاییزی...نم نم ، باران هم می بارد...چک میل میکنم...23 میل جدید....یاهو گروپ،سالی جون،میخک گروپ،پارسا،و چند میل ناشناس...میل های ناشناس را بی هیچ حرفی دیلیت میکنم...میل پارسا را به فولدر مربوطه موو می کنم...و از سالی جون شروع میکنم به چک کردن...روی میل اول دهانم نیمه باز می ماند... تصاویر زیبای لیلا حاتمی در جشنواره فیلم رم...



حاتمی را با مدل های این روزهای لباس اشتباه میگیرم... بی هیچ حرفی میل را می بندم...و اینترنت را قطع میکنم...تصاویر از جلوی چشمم عبور میکند...

الگوی من کجاست؟؟؟

پوزیشن 4:

ساعت 22:6 همان شب پاییزی...اخبار روز را پیگیری می کنم...رجا نیوز... تعریف جدید از زن محجبه: چادر بعلاوه هفت قلم آرایش منهای حیا/ قورباغه‌ای هستیم در دیگ جوشان تلویزیون!کلیک روی خبر...

متن اصلی با کمی کوتاهی:

ه گزارش رجانیوز، بالاخره این روزها آنقدر سرگرم دقت در میزانسن، حركت دوربین، شخصیت‌پردازی و از این دست مسائل تكنیكی شدیم كه حواسمان به خیلی چیزها نیست. یا اینكه از فرط توجه به خیلی چیزها، كم‌كم افتادیم به دام كشف نمادهای فراماسونی و تحلیل اینكه چرا بازیگر مرد با دست راست لیوان را برداشت و بعد با دست چپ گذاشت روی میز و این یعنی پایان عهد لیبرالیسم و روی آوری دوباره ملت‌ها به ناسیونالیسم و... از این خزعبلات!

اما این وسط بعضی جزئیات بدیهی دین و اخلاق فراموش شده است. دیگر حواسمان نیست كه در فلان سریال، برادر شوهر بدون در زدن و یاالله گفتن سرش را می‌اندازد پایین و می‌آید در خانه برادرش كه از قضا زن داداشش آنجا تنهاست. از این دست موارد در فیلم‌ها و سریال‌های این روزها كم نیست اما به لطف مسئولین سینما و تلویزیونی و البته پا دادن منتقدین حتی حزب‌اللهی، حرف زدن از این موارد ته امل‌بازی است!

یكی از این گیرهای املانه را این روزها می‌توان به سریال «راستش رو بگو» داد؛ سریالی كه اتفاقا قرار است به موضوعی بپردازد كه جایش خالی بوده‌ است و اگر زیاد هم حرف بزنیم هیچ بعید نیست روابط عمومی سیما اطلاعیه بدهد و پیام‌های مثبت این سریال را در چهار محور و هفده بند و 32 راستا تبیین كند.

اما اگر حتی چنین اطلاعیه‌ای هم بیرون بیاید بعید است در آن اشاره‌ای شده باشد به تصویری كه این سریال از حجاب برتر و زن محجبه ارائه می‌دهد. به خانم‌های چادری این سریال البته به چشم خواهر برادری نگاهی بیاندازید! چادرشان بیشتر نقش شنل زورو را بازی می‌كند و با یك كش به سرشان بند است و عملا هیچ جای بدن آنها را نمی‌پوشاند و تازه زیر چادر هم می‌توان كفش بدون جوراب و شلوار برمودا پوشید و چادر را داد كنار تا همچین مشتی به چشم بیاید!. روابط همین خانم‌های محجبه با پسران و مردان نامحرم همراه با صمیمیت و بگو بخند و پشت چشم نازك كردن است(كسانی كه سریال را دنبال كرده‌اند صحنه نماز عید فطر در مصلی را بیاد بیاورند

. آرایششان هم كه ماشاءالله دارد از جعبه جادو شُرّه می‌كند بیرون.


    

چادر بعلاوه هفت قلم آرایش، و حجابِ بدون حیا چیزی است كه این سریال مانند بسیاری از برنامه‌های صدا و سیما دارد ترویج می‌كند. حجاب قرار بوده است جلوی بروز و جلوه زیبایی‌های زن را پیش نامحرم بگیرد، چادر قرار بوده است ظرافت‌های بدن بانوان را بپوشاند و همه اینها قرار بوده است حیا را در بانوی مسلمان ملكه كند. بالاخره تنزل چادر از یك حجاب برتر به نوعی تیپ و لباس، كاری است كه ظاهرا در اولویت برنامه‌سازی دوستان است.

الگوی من کجاست؟؟؟

پوزیشن 5:

همینجا....همین لحظه....همین ساعت....پشت این سیستم لعنتی...چت میکنم....با کسی که نمیدانم کیست......

از درد میگویم و می شنود....از چادری خاکی که روزی چقدر ارزش داشت...ردی از نم اشک گونه ام را تر کرده اما مجالی برای پاک کردنش ندارم...کلمات به سرعت به ذهنم حمله میکند....و دستانم با لرزشی عجیب واژه ها را پشت هم میچیند....درست یا غلطش را نمیدانم....من فقط یک چیز میدانم.....

روزهای زیادیست که این سوال مثل یک گوشواره شکسته اویز گوش هایم شده....پرسشی کوتاه اما...شاید با جوابی بلند....که این روزهای مانده تا محرمم را باز هم پر کرده است...

از تو می پرسم مولا!!!

الگوی من کجاست؟؟؟؟


نمی آیی تا نشانی بیاوری....هفت شهر عشق را گشته ام اما...دریغ...دریغ از یک نشان...دریغ از یک اثر...هیچ ....همه چیز در هیچ بزرگی خلاصه می شود....در هیچی به وسعت دیوار های بسته ی بقیع به رویم...یا روضه رضوان در صبحی شلوغ، از مردمان گم شده این دهر...

اینک اما فقط چند روز تا سرخی روزهای گرم محرم در این سردی ایام مانده...و باز هم این کودک نابالغ احساس من به دنبال پرسش قدیمی خویش می گردد..تنها به امید یک نشان....


بگو مولا....بیا و نشانم بده...الگویی را که سال هاست در طلبش اشک میریزم.....

باز هم از تو می پرسم....

الگوی من کجاست....؟؟؟


 

 




طبقه بندی: آقای عالم...، درد نوشته های سایه،
برچسب ها: الگوی من کجاست؟، دردنوشته های سایه، آقای عالم، مرضیه ابراهمیمی،
[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]
سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
اگه گفتین امشب چه شبیـــه....؟؟؟؟؟


کمی تامل کنین خوب.....




آوریـــــــــــــــــــن.....

امشب ...شب.... تولد ....... منه...........





بزن کف قشنگه رو.........



هووووووووورررررراااااااااااااااا.....



حالا همه باهم.....
تولد تولد تولدم مبارک......0تکرار0







چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا اینجوری نگام میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ر
چی؟؟؟؟
کیک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمراااااا.....

بدون کادو کیک به کسی نمیدم.....



خواهش نکنین که اصلا راه نداره....





ناخنک نزن ته نشین....(خخخخخ)

مگه نگفتم بچه ها نیان....پرواز تو اینجا چیکار می کنی؟؟؟؟

اخوی شما که فکر می کنی کسی نمی بیندت افتادی رو دیس شیرینی....
رحم کن به معده خودت....

د آخه کاه از خودت نیس.....ای بابا....
 بزنگم امبولانس؟؟؟
دادا...یه گوشه نشستی  فک کردی نمی شناسمت....؟؟؟
د خوب از لهجه ات مشخصه...
یه تا یه تا موز بخور...
معده ات تعجب نکنه...


ای بابا....شما رو هم بگم؟؟؟ یا واست نظر طولانی بذارم به سبک داداشت؟؟؟

یه ماشین خوب گل بزن بیار واسه کادوی تولدم...
نخیر ...فایده نداره....

حالا یه کمی دلم سوخت ولی دلیل نمیشه....

باشه بابا....
بفرمااااااااا
اینم کیک................



صدای دست ها شله.....نمی شنوم....



ر
عقبی ها دارن کم کاری می کنن.......



هووووووووووووووررررررررااااااااااااااااا....
ر
نه نه نه نه نه .....
فقط کف و کل و سوت و بشکن مجاز می باشد....
اعمال خاک برسری و فعل حرام اینجا نداریم....
زشته خواهر  زشته برادر....
اینجا محل تردد ملائکه....

وب به این مقدسی رو که آلوده به فعل حرام نمی کنن....

خب خب خب....
حالا دیگه نوبت کادو هاست.....
چی؟؟؟؟

دست خالی اومدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟



رر

ر
اشکال نداره....

باشه...من منتظر کامنت های قشنگتون با کادو های قشنگ ترتون می مونم.......
 راستی....
نمی خواین این شب رو به عشقم تبریک بگین.....؟؟؟؟

با اعتماد بنفس تمام....


آقاجون...چاکریم که شما هم به جشن تولد مون اومدین.....

  میدونم مورد اخلاقی زیاد دارم....
امــــــــــــــــــا....

خودت می دونی جزشما خواطر خواهی ندارم.....

(از زرق و برق زندگی بی تو خسته ام....
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست...)

این اهنگ هم فقط واسه خودشه....
خودش که میدونه....
تولدم مبارک نیست....
یا علـــــــــی....










طبقه بندی: وقایع اتفاقیه،
برچسب ها: تولدم مبارک،
[ چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

غمی که لحظه لبخند بر لبم گل کرد
تمام عمر نبود تو را تحمل کرد
تمام عمر نشست و برای آمدنت
به عاشقانه ترین لحظه ها توسل کرد
هنوز گمشده در کوچه های خوشبختی
کسی که وسعت عشق تو را تقبل کرد
تمام دلهره ها را به باد خواهد داد
کسی که لحظه عاشق شدن توکل کرد

/وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود/

/قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود/

/آقا ببخش بس که سرم گرم زندگیست/

/کمتر دلم برای شما تنگ میشود/


می نویسم...
برای مردی که چهار گوشه قلبش شکسته است...

نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
میشه لطف کنین نظرتون رو راجع به نوشته های من بگین؟؟؟ ممنون....





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب