تبلیغات
حدیث آرزومندی

حدیث آرزومندی
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

واژه ها گندیدند

فاتحان پوسیدند

کودکان از نوک پستانک نارنجک ها

انفجار به عبث نوشیدند

مادران،عریانی پوشیدند

مرمرین گونه ی نازک بدنان را با مشت

عاشقان بوسیدند

قلب ها فاسد شد

کرم ها در قفس سینه ی دل سوختگان لولیدند

ائتلاف

خبر این بود،هدف:

اختلاف

بوی گندیده ی اندیشه ی اندیشه گران

خیمه بست

لجن شب ته خورشید نشست

معصیت راهبه شد

همه گفتند که او معصوم است

گل به تنهایی گلدان گریید

اشک خون شد،خون چرک

عاج انگشت پیانو را دستی نفشرد

دست ها معیار فاصله اند

اشک ها پرپر زد

مغزها گندیدند

در و دروازه و دربان در خواب

خواب و رویا و گمان

پاسداران زمانند و مکان!

مرزها پرسه زنان در به درند

بانک های رهنی پردگی دخترکان را اقساط

می فروشند به بازار سیاه

چه سپیدی؟چه سیاه؟

رنگ و گم رنگی و هم رنگی و یک رنگی و رنگارنگی بی رنگند!

خط دگر جاری نیست

هر خطی دی واری ست

روی هر خط بنویسید که دیوار عظیم چین است!

کلمات

گره اند،گرهی پشت گره،زنارند

آه...خط جاری نیست

رنگ ها پرپر زد

احتکار

آه...پرگفتم،پرگفتم و پرت

موش ها می دانند

دانه های گندم را انبار

پهنه ی دریاهاست

بمب ها باید انبار شوند!

موش ها می دانند

دگر آن روز رسیده است که پولاد جوند

بمب و باروت مقوی تر از گندم و جوست

عدل فریاد کشید

احتکار خارج از قانون است

بمب ها باید مصرف گردند

عطر باروت زمین را بوئید

زندگی پرپر زد

شهرداران کفن رسمی بر تن کردند

هدیه شان

قفل زرینی بود

بوی نعش من و تو

بوی نعش پدران و پسران از پس در می آمد

شهرداران گفتند

نسل در تکوین است

نعش ها نعره کشیدند فریب است، فریب

مرگ در تمرین است!

ماهیان می دانند

عمق هر حوض به اندازه ی دست گربه است!

گورزاری ست زمین!

و زمان

پیر و خنگ و کر و کور

در پس سنگر دندان ها دیگر سخنی نیست که نیست

دیرگاهی ست که از هر حلقی زنجیری روئیده است

و زبان ها در کام

فاسد و گندیده است

لب اگر باز کنیم

زهر و خون می ریزد

ای اسیران چه کسی باز به پا می خیزد؟

راسنی تهمت نیست

که بگوئیم:پسر های طلایی اسارت هستیم؟

و نخواهیم بدانیم نگهبان حقارت هستیم؟

نسل ها پرپر زد

مرگ را دیدی

 چه فروتن شده بود

خسته بود

گفت: مرد

پس از این برف نخواهد روئید

و نگاهش را بر صفحه ی ساعت پاشید

ناگهان عقربه های ساعت ذوب شدند

زیر لب زمزمه کرد

بگریزیم، شتاب عبثی در پیش است

حلقه در حلقه زنجیر سراسیمه شتافت

همه تن پای وهمه پای فرار

به امید دیدار

خنده کردم گفتم

مشتاقم!

عقربک ها در چنبر زنجیر چکیدند و عقرب گشتند

و زمان در عقرب جاری شد

در خم حلقه زنجیر نهان گشت، نهان

همه در چنبر زنجیر ز هم می ترسند

باز پر گفتم، پر گفتم و پرت

مرگ در پهنه ی زنجیر ز خود می ترسد

نسل ها پرپر زد

شهوت از راه رسید

بیوه ای باکره بود

پی بانویش - نفرت -  می گشت

قفل از چشمانش می بارید

تلخ خندش می گفت

هیچ کس نیست نداند نفرت یائسه است

من عقیم!

باز هم تبعیدیم

قفل از لب هایش می روئید

قفل ها

ارتباط دو سر زنجیرند

کینه در شهوت ، شهوت در کین

متواری گشتند

قفل ها نعره کشیدند که : این قانون است!

غل و قلاده و زنجیر به هم پیچیدند

خنده ها پرپر زد

ای عفیف

عشق در چنبر زنجیر گناه است ، گناه

دل به افسانه ی فرهاد سپردن دردی ست

کوه از کوه کنان بیزار است

تک گل وحشی و حشت زده ی کوهستان

تیشه ی بی فرهاد است

تیشه های خونین

پاسداران حریم عشق اند!

ای عفیف!

به چه می اندیشی؟

چه کسی گفت ترحم، چه کسی ؟

شرم را دیدی شلاق فروخت

رحم شلاق خرید

و جنایت به خیانت خندید؟

زندگی ؟

زندگی را دیدی گفت که : من دلالم

در بدر در پی بدبختی ها می گردید

تا اسارت بخرد؟

راستی را که گدایی می کرد

و فریب ، که خدایی می کرد

آه...دیدی؟

دوستی پرپر زد

ای عفیف

به چه می اندیشی

قفل ها؟

دست های آزاد

برترین هدیه به زنجیر و غل و دیوارند

بهترین هدیه زنجیر به دست آزاد

قفل می باشد ، قفل!

قفل ها واسطه اند

قفل ها فاسق شرعی در و زنجیرند

راستی واسطه ها هم گاهی حق دارند

رمز آزادی در حلقه ی هر زنجیر است

قفل هم امیدی ست

قفل یعنی که کلیدی هم هست

قفل یعنی که کلید!


برچسب ها: نصرت رحمانی، تبعید در چنبر زنجیر، شعر،
[ جمعه 6 بهمن 1391 ] [ 10:44 ب.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

غمی که لحظه لبخند بر لبم گل کرد
تمام عمر نبود تو را تحمل کرد
تمام عمر نشست و برای آمدنت
به عاشقانه ترین لحظه ها توسل کرد
هنوز گمشده در کوچه های خوشبختی
کسی که وسعت عشق تو را تقبل کرد
تمام دلهره ها را به باد خواهد داد
کسی که لحظه عاشق شدن توکل کرد

/وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود/

/قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود/

/آقا ببخش بس که سرم گرم زندگیست/

/کمتر دلم برای شما تنگ میشود/


می نویسم...
برای مردی که چهار گوشه قلبش شکسته است...

نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
میشه لطف کنین نظرتون رو راجع به نوشته های من بگین؟؟؟ ممنون....





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب