تبلیغات
حدیث آرزومندی

حدیث آرزومندی
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

امشب شب قشنگی بود...

خوب البته مگه میشه شب عروسی دختر خاله آدم قشنگ نباشه...؟

خصوصا اگه مثل فرشته ها شده باشه...

ولی قشنگی یه جای دیگه هم بود...

اینکه بعد از مدتها یه عزیز دیگه رو هم دیدم...

شاید واسه خیلی ها که منو میشناسن عجیب باشه که من یه نفر رو با سمت دبیری وبا چشم یه دوست انقدر دوست داشته باشم...

ولی واقعیت اینجاست که ...

واقعیت امشب بود که حاضر نبودم یه لحظه ازش جدا بشم...

واقعیت اینجاس که غرور خرکی منم تا یه حدی میتونه خودنمایی کنه

از یه جایی به بعد...احساس بهش میگه...ببین بالاتر نمی تونی بیای ...اگه بیای پرهات میسوزه....

اینا واقعیت زندگی منند دیگه...

جاش خالی بود...

تک رفیق هنوز ثابت به یادگار موندم از شاهد 44 رو میگم...

تو روزگار دانشجویی آدما کم به یاد همند...خصوصا اگه یه شهر دیگه باشند...

ولی خوب چه کنم که منم و همین یه دونه ریفیق....

و جاش خالی بود...

ولی یادش پررنگ بود...

یاد شعرهایی که باهم میخوندیم....

یاد همه شیطنت های این 4سال....

دبیرستان چه زود گذشت...

انگار همین دیروز بود که اولین کلاس ادبیات با خانوم صادقی رو داشتیم و من به لطف شناخت کمی که خواهرم و دختر خالم ازشون بهم دادند واسه اولین بار رو تخته سیاه کلاس شعر نوشتم...

یه شعر از حافظ...

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

فرعه ی کار بنام من دیوانه زدند

                                                                    یک دانش آموز جسور

.....................

و البته صحیح کلمه کار، فال بود...

واز خانوم صادقی اصرار و از من انکار....

و این شد قصه رفاقت من و شبح و خانوم صادقی........وانجمن منتظران ظهور....

اصلا شده بود یه نماد....

یه نماد که هر وقت ما شعر می نوشتیم باید با اسم این انجمن امضا می شد...

یه انجمن دو نفره...که با سرشاخه خانوم صادقی هر 5شنبه ساعت آخر تقدیم می شد به...به مردی که 4گوشه قلبش شکسته است...

وشاید این یه راز ناگفته بین دلایی بود که مینوشتند و می خوندند و می شنیدند...

وچه شیرین بود این راز.......

و چه سال قشنگیی بود اون سال...

بیت بیت شعر خوندن....

دعواهای بی قهر برای شعر هامون...

چه صاف تر بودیم...

فاصله دیوار کلاس ها که بواسطه انتخاب رشته متفاوت بین من و شبح ایجاد شد بازم نتونست این احساس رو که پشتش یه مرد ایستاده بود خدشه دار کنه...

به قول خانوم زاهدی...راهی که آقا اسمش توش باشه بن بست نداره...

دیگه این بار من برای اون می نوشتم و اون می خوند و اون برای من می نوشت و من می خوندم....

جای دست خط هامون واسه دو مخاطب خاصمون یه کد بود که می گفت...فاصله یعنی مرگ....

کم کم جرات پیدا کردیم و شعرهای خودمون...البته شعر که نه...دست نوشته های خودمون روونه تخت سیاه ساعت ادبیات می شد...

قلم های ساده مون هرروز تراشیده تر می شد...و نقش تجربه رو روش حکاکی می کردیم...

وشاید اگر امروزخرده قلمی هست که اگرحرفی می نویسه قابل شنیدنه...دلیلش اون اعتماد و ایجاد فرصت و صد البته تشویق هایی که خانوم صادقی واسه نه فقط ما...بلکه همه بچه هایی که با قلم بیگانه نبودند،ایجاد کردند...

وشاید اینم یکی از اون باقیات صالحات هایی هست که خانوم صادقی با اعتقادی که بهش داشتند مارو هم باهاش آشنا کردند...

وچه خوش آخرتی....

تو این 4 سال چه قهقهه ها که کنار هم سر ندادیم و چه اشک ها که تو آغوش هم نریختیم...

همیشه ارتباطمون مثل پیوند کووالانسی بود...که اگه فشرده بشوند و یا کشیده در نهایت به اندازه ی اولیه خودشون بر می گردند....

گاهی اختلاف فکرها بینمون فاصله می انداخت...که یه رنگی دلامون فاصله رو بر طرف می کرد...دقیقا مثل فنر که فشرده و کشیده میشه ولی پاره نمی شه...

ما آدمایی بودیم و هستیم که همیشه هرکسی ما رو کنار هم می دید ومی بینه...میگفت و البته می گه...شما چقدر شبیه هم نیستید....

و این قشنگ ترین اتفاق برای هردوی ما بود...

اتفاقی که هنوز به شیرینی ازش یاد می کنیم...

یادش بخیر واسه رفاقتمون سالگرد داشتیم والبته داریم....

21 بهمن........

وچه عکس هایی که حالا همش خاطره است خاطراتی مثل یه گنج تو آلبوم خاطرات ما....

خاطره جمکران و اون عکس دونفره...با امضای هرکدوممون پشت عکس اون یکی........

نقاش قلم طرح دستان تو را می کشد....

کادوهایی که همش دنبال مناسبت بودیم تا بهم دیگه بدیم....

کتاب و کتاب و کتاب...

من فروغ...شبح فریدون....من صادق هدایت...شبح شهریار...من.....تو...

هنوز بهرام و شهرام بینمون یه نشونه اند....با صدای...بع بع....

هنوز هزاران خاطره که توی دفترچه خاطرات ذهن هردومون حک شده...

و تکرار مداوم این آهنگ برای منی که از صدای زن ها متنفرم....

عاشق تر از قبلم...بمون تو پیشم...

دور از چشات هرگز آروم نمی شم...

..............

تنهام نذار تا بی تو دنیام از هم نپاشه....

.................

....................

هی...نمی دونی چه خبره دلم...

نمی تونم حرفامو یه نفره بگم...

حق داری بری ...برو منکه جای تو نیستم....

داری فکر می کنی که دیگه من مال تو نیستم...

کاش می شد چشمارو بست...

باز کرد و به راحتی به روزای قبل بازگشت...

ماها کنار هم بدون هیچ درد و رنجی...

غصه ای نبود و هیچ جر و بحثی...

چیه می خوای بهم بگی باورش سخته...؟

کیه...؟

اونکه کنارتوتا تهش هستش....؟

اونکه دیوونته مثل نفس نزدیک به تو...

می گه با تو بودن درداشو تسکین یه عمر...

.....

از غم دلم دوره...آخه تویی امیدم...

.........

از من نگذر نمی تونم...........

..........

زندگی یه بازیه....

یادت نره ریفیق...

زندگی مثل رنگ و قلم و تو نقاش....

هرجور رنگش کنی همونجور می مونه...

نشه جغد شومی رو بومت بخونه....

...............

...................

این روزا خیلی دلتنگ خاطرات زندگیمم....

و امشب ....

شد یه شبی که...منو پرتاب کرد به گذشته....

.................

ادامه این نوشته حرف هایی که بین دل باید رد و بدل بشه...

حرف دلم ،دلسوخته می فهمه...

پس برای همه دلسوخته ها می نویسم..........

........................

.......................................

..............................

.......................................

آوارگی کوه و بیابانم آرزوست...................

سایه تنهایی

90.12.12

 

 




طبقه بندی: درد نوشته های سایه،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 11:19 ب.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

غمی که لحظه لبخند بر لبم گل کرد
تمام عمر نبود تو را تحمل کرد
تمام عمر نشست و برای آمدنت
به عاشقانه ترین لحظه ها توسل کرد
هنوز گمشده در کوچه های خوشبختی
کسی که وسعت عشق تو را تقبل کرد
تمام دلهره ها را به باد خواهد داد
کسی که لحظه عاشق شدن توکل کرد

/وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود/

/قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود/

/آقا ببخش بس که سرم گرم زندگیست/

/کمتر دلم برای شما تنگ میشود/


می نویسم...
برای مردی که چهار گوشه قلبش شکسته است...

نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
میشه لطف کنین نظرتون رو راجع به نوشته های من بگین؟؟؟ ممنون....





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب