تبلیغات
حدیث آرزومندی

حدیث آرزومندی
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

شبهای من و روبیک...

احساس می کنم توی این دوران پر تنش زندگیم که هیچی سر جای خودش نیست و همه چیز غیر عادیه...فقط روبیک ِ که خیلی عادی توی دست من می چرخه...و بازی زیبای رنگ ها رو بهم نشون می ده...

نقطه ی زندگی که باید به یه مثبت تبدیل بشه...مثبتی که آروم آروم کامل می شه...نقص هاشو پر می کنه...و یه صفحه ی کامل بهت می ده...جفت ها مثل یه زوج کمربندی رو واست میسازند...وباز یه مثبت دیگه...انگار می خواد بگه تو زندگیت یه کم مثبت اندیشی بد نیست...هرچقدر هم که شرایطت در حد انقلاب عوض شده باشه...چرخش رنگ ها توی 12 رکعتی و باستانی..دوران های 180 و 90 درجه... بهت می گه گاهی واسه اینکه بخوای درست بشی باید 180 درجه از مسیرت تغییر جهت بدی...حتی اگه بقیه نگات کنند بگند همه چیزو با این حرکت خراب کردی...base سفید که معناش میتونه سفید فکر کردن باشه...توی سیاه ترین شرایط روحی...حرکت رنگ ها توی کیوب 6 رنگ...

 

چند روز پیش یه روبیک جدید خریدم...

برعکس روبیک قبلیم که 3*3 بود این 2*3 ...

ذهنمو بدجوری به سمت خودش درگیر کرده...انقدر که بیکار بشم دارم میچرخونمش تا بتونم کشفش کنم....تونستم تا یه جاهایی پیش برم...اما هنوز منو دیوانه خودش کرده...یکی تو سایتش نوشته بود...روبیک یه مکعب شیطانیه...اصلا نتونستم تحمل کنم...روبیک آخر آرامشه...همین که واسه چند ساعت تو رو از دنیای بیهوده اطرافت جدا می کنه...تو رو تو تنهایی خودت تنها میذاره تا یه کم فکر کنی...یعنی اند آرامش...

 

این شبا شبای منه و روبیک هام...و البته تنها آرامش واقعیم یعنی قران...

شاید چند ساعت بدون اینکه متوجه بشم دارم تلاوت استاد الافاسی رو گوش میدم و روبیک میزنم...شاید از نظر خیلی ها مسخره باشه...والبته بی ربط...ولی از نظر من یعنی آرامش کامل...

آرامش یعنی الرحمن رو با صدای استاد الافاسی گوش بدی..و هربار تکرار میکنی     فبای آلاء ربکما تکذبان...   به آسمون نگاه کنی و بگی...خداجونم...من چجوری می تونم نعمتات رو تکذیب کنم وقتی تو انقدر مهربون و گلی...وقتی توی سخت ترین شرایط پشتم وایسادی...وقتی تنها کسی هستی که کنارمه...وقتی تو شرایطی که خانواده درکم نمی کنه و دوستام ترکم میکنند و میرند پی زندگیشون...تنها تو...خود ِ خود ِ تو هستی که صدامو می شنوی و به حرفام گوش میدی...خدا آخه من چقدر نامردم که همه این خوبی ها رو فراموش می کنم....

 

این شبا با همه ی سختی هاش تا الان قشنگ ترین شبای زندگیم بودند...شبایی که توش به خودم برگشتم...به زندگیم...گذشته ام...و البته...اندیشه آینده...

این شبا شبای منه...

شبای من...

تنهاییم....

و روبیک...

 

سایه تنهایی

90.12.4




طبقه بندی: درد نوشته های سایه،
[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ مرضیه الف ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

غمی که لحظه لبخند بر لبم گل کرد
تمام عمر نبود تو را تحمل کرد
تمام عمر نشست و برای آمدنت
به عاشقانه ترین لحظه ها توسل کرد
هنوز گمشده در کوچه های خوشبختی
کسی که وسعت عشق تو را تقبل کرد
تمام دلهره ها را به باد خواهد داد
کسی که لحظه عاشق شدن توکل کرد

/وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود/

/قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود/

/آقا ببخش بس که سرم گرم زندگیست/

/کمتر دلم برای شما تنگ میشود/


می نویسم...
برای مردی که چهار گوشه قلبش شکسته است...

نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
میشه لطف کنین نظرتون رو راجع به نوشته های من بگین؟؟؟ ممنون....





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب